برای هر کاری از متخصصین قیمت بگیرید!

قصه ها: یک دور دو دور سه دور

تاریخ انتشار :‌ چهارشنبه ۶ تیر ۱۳۹۷ - دسته بندی : قصه ها
قصه ها: یک دور دو دور سه دور

یک لیوان چای برای خودم می‌ریزم.از توی در یخچال شکلات برمی‌دارم. همیشه دارد. در یخچال را ول‌می‌کنم می‌روم. جلوی پیشخان آشپزخانه صدای بسته شدن در یخچال را می‌شنوم. روی کاناپه دو نفره جای باباش می‌نشینم. زل می‌زند به من که سر حرف را بازکنم. من سرم را می‌اندازم پایین. به پاهای او نگاه می‌کنم. انداخته روی هم گذاشته روی میز. می‌گوید خب؟ تخت گاز نیامدم با صد و چهل تا که این بار هم من را نگاه کند بگوید خب. او باید شروع کند. همیشه من شروع می‌کنم. او باید شروع کند این دفعه. اگر نکند می‌زنم بیرون.

این ساعت حتما جای پارک هست. بنزین بزنم. متنفرم از اینکه تهران اداری و مسکونی‌اش قاطی شده. حالا برسم شرکتها تعطیل شده اند جا هست پارک کنم. اولین بار که رفتم بابای زری مرا ببیند جای پارک پیدانکردم. رسیدم بالا گفتم اینجا هم پر از شرکت شده. بعد گفتم من اینجا بزرگ شدم. نبود اینجوری. گفت من هم اینجوری نبودم استاد. به همه می‌گفت استاد. چه بد مُرد بیچاره. او را بیشتر از زری دوست داشتم. زری هم می‌دانست حتما. می‌گفت تو توی رو در بایستی استاد استاد گفتن بابا من را گرفتی.

صدای این بیچاره از آن چاله بعد از زنجان دیگر نیافتاده. پنج سال است می‌رود تبریز می‌آید. امسال تمام شد این پروژه عوضش می کنم. یک چیزی شکسته نمی‌دانم چی. مال چرخ باید باشد. از هیچی سر در نمی‌آورم. ماشین عشق پدر بود. سیما می‌گوید داری شکل پدر پیر می‌شوی. خدا کند فقط پیر شدنم مثل او باشد.

اگر بردیم آشتی می‌کنیم. می‌بریم. خیلی خوبیم امسال. شاخیم قشنگ. شاخ را هم این ایوب انداخته توی دهان من. هر چیزی را که نمی‌فهمد می‌گوید خیلی شاخه مهندس. همه زندگی‌ش آن پیکاپ است بدبخت. چقدر دنیای آدم‌ می‌تواند کوچک باشد. چقدر حرف می‌زند تا برسیم سایت. چقدر چرت زدم و فهمید. به روی خودش نمی‌آورد یا عادت دارد؟ از بس پر حرف است. باید یکبار زنگ بزنیم دعوتش کنیم چند روز بیاید تهران.

ده روز هر روز به همه چیز فکرکردم. بالا پایین کردم. حال و روزمان و آنچه رفته را. هر باردیدم تمام شده. وقتی شکسته، شکسته. توی هر رابطه‌ای یک چیز هست که نباید بشکند. مال هر رابطه هم فرق می‌کند با آن یکی. خط قرمز چیز بدی است. بدم می‌آید این جوری باشم. بگویم یک چیزهایی را باید حفظ کرد. چرا بدم می‌آید؟ من اینم و کاریش نمی‌شود کرد. یا من نمی‌توانم. حمید می‌گوید تو سفتی. زیادی سفتی. من مثل پدرم؟ نمی‌خواستم مثل او باشم. نمی‌شد صدایش کنی بابا. می‌گفتیم پدر. حالا پریشانم از این فکر که مثل او شدم. بیزارم از مثل پدر شدن. اما مثل پدر شدم. سیما هم این را فهمیده. به همه می‌گفت این هم برادر بنده که دارد مثل پدر بنده پیر می‌شود. بعد هم از این خنده‌های الکی اینجور وقت‌ها. زری تنها کسی که بود که نخدید. سیما نمی‌دانم چرا زری را قایم می‌کرد از من. من خوشم می‌آمد از زری او هم از من خوشش آمد. به همین سادگی است واقعا زندگی. از چی این همه می‌ترسم؟ نشده. نمی‌شود دیگر. عزاداری ندارد. خوشمان آمد سه سال ماندیم حالا تمام‌شده. اگر ازدواج نکرده‌بودیم اصلا مانده بودیم تا الان؟

بیست دقیقه نیم ساعت دیگر می‌رسم. اصولا باید الان خانه باشد. یا دارد می‌رسد. زنگ بزنم. شاید برنامه داشته‌باشد. زنگ نزنم. می‌روم یک راست تو شکم ماجرا. اصلا او حرف نزد هم من باز حرف می‌زنم. من شروع می‌کنم دوباره سه باره ده باره. اشکالش چیست؟ من از این آدمها نیستم. گل هم بخرم. زیاده روی می‌کنم الان دوباره. مطمئنم. کاش بابای زری زنده بود. دلم برایش تنگ شده. در رفت. فرمان را سفت بگیرم ترمز کنم. پیج خوردم. کدام ور؟ کاش زده بودم کنار؟ برگشت. یک دور دو دور سه دور. یک جاییم شکست. دنده‌. چند تا از دنده هایم شکست. نمی‌توانم نفس بکشم. باز چرخید. چند بار شد؟ چقدر گرم است. نمی‌توانم فرمان را نگه دارم. کتفم در رفت یا شکست. نمی‌توانم نفس بکشم. کاش به زری زنگ زده بودم. یک بار. توی ده روز. چیزی ترکید. خوردم به گارد ریل؟ صدای چی بود؟ گارد ریل آمد تو. دنده‌هایم. نمی‌توانم نفس بکشم. خرد شدم. کاش زده بودم کنار. یاد ایوب افتادم. می‌گفت آقاجان زن اگر نباشد مرد می‌میرد. 

عکس: Esther Tuttle on Unsplash


سنجاق بازار آنلاین خدمات است. کافی است سفارش خود را ثبت کنید تا چند پیشنهاد قیمت از متخصصین دریافت کنید.
سنجاق: بازار آنلاین خدمات