برای هر کاری از متخصصین قیمت بگیرید!

قصه ها: and chill ...

تاریخ انتشار :‌ چهارشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۷ - دسته بندی : قصه ها
قصه ها: and chill ...

دیشب دیوار ریخت. صبح کرک و پر من ریخت. الان هم توی مترو قهوه داغ برگشت روی پای این آقا که دارد فک‌ام را با مشت‌های فولادینش خرد می‌کند.

خداکند برگشتم دختر خانه نباشد وگرنه نمی‌توانم بروم تو. خوب شد به عقلش رسید این قرار را بگذاریم. هر کس زودتر رسید. ولی کاش از صبح یادم بود. من که دوست دارم توی خانه غریبه را نگاه کنم از صبح تا شب. او هم کاش دوست داشت ولی. خیلی خوب می‌شد. تا ریخته دیوار زنگ زده به سرایدار گفته. او هم آمده دیده. از توی خانه دختر خانه من را هم دیده بعد من بیدار نشدم. مگر می‌شود؟ امکان ندارد. صبح بیدار شدم آمدم دیدم اندازه یک پنجره بزرگ، دیوار ریخته، کاش جلوی خودم را می‌گرفتم داد نمی‌زدم که هم کرک و پر خودم بریزد هم مال او که از تو اتاق خوابش به دو آمد وسط هال خانه‌اش  به من جیغ زد خفه شو.

نمی‌شد جلوی داد را بگیرم. خیلی صحنه عجیبی بود. بجای دیوار سفید خانه‌ام، دوباره یک خانه‌ دیگر توی دیوار بود عین خانه من. حالا با یک اسباب اثاثیه دیگر. خیلی فرقی نمی‌کند. خوب آدم قاطی می‌کند. عین فرکتال. کریستوفر نولن. جای یک تکه از دیوارم یک خانه بود کپی خانه خودم.

خدا را شکر این آقا ایستگاهش با مال من یکی نبود. موقع پیاده شدن آنجای سوخته شلوارش را عین گوش گرفته‌بود توی دستش. انگار ناظم گوش یکی را بگیرد ببرد دفتر. حالا مشتش هم درد می‌گرفت قبل از اینکه برسد به ایستگاهش بهتر بود. باید حواسم را بیشتر جمع کنم. از همین الان هم باید شروع کنم از همین الان. شروع می‌کنیم. خوب برمی‌گردیم برمی‌گردیم.. خوب اول با دستمال آن خانم پک و پوز خود را پاک می‌کنیم. بعد وسایل مان را از کف مترو جمع می‌کنیم. خوب خوب آفرین مسلط. نان و شیر و تخم مرغ هم باید بخرم. اما وقت ندارم. دختره زودتر می‌رسد. ولش کن می‌روم خرید بعد می‌رم سر خانه‌ زندگی‌ام به جهندم به قول عزیز، که دختره همچین قانون احمقانه‌ای برای خودش گذاشته. بی‌شعور. خوب زیاد شد زیاد شد. خیلی رفتیم. حواس ها جمع دوباره برمی‌گردیم برمی‌گردیم حواس جمع. مرتب شد. از خانم تشکر کن.

«مرسی خانوم بابت دستمال».

آفرین پسر خوب. ولی کاش واقعا می‌گفتی دستمال. گفتی هوله بجای دستمال. حالا او می‌گوید این مهاجرها پدر زبان ما را درآورده‌اند. مرسی خانوم بابت هوله؟ خجالت نمی‌کشی این همه کلاس رفتی؟

«خانوم ببخشید منظورم از هوله دستمال بود. ببخشید».

«باشه عزیزم طوری نیست اینقدر عذرخواهی لازم نیست. اون آقا هم واقعا آدم بی‌ادبی بود». خیلی خوشم آمد. واقعا من کاری نکرده بودم. دست من نبود اصلا. ترمز مترو.

«مرسی خانم از همدردی».

همدردی؟ همدردی؟ واقعا؟ همدردی؟ این چه وضع حرف زدن است؟ باید می‌گفتی ممنون چیزی نیست پیش میاد. خیلی کول و خونسرد. همدردی؟ عزادار بودی مگر؟ حیف شد پیاده شد خانمه. باید توضیح می‌دادم برایش.

این دختر چرا نمی‌آید؟ خوب شد خریدم را کردم. حتما خانه دوستش مانده یا او هم مثل من یادش نبوده تا وقتی که دیگر دیر شده. ولی آن تابلو را بد جایی زده. برای آن دیوار زیادی بزرگ است. باید دورش خالی باشد. باید می‌زد روی دیوار این وری روبروی در آشپزخانه اش دقیقا. شیر مزه آهن چرا باید بدهد؟ آهن نیست احمق مزه دهان تو مشت خورده اینجوری شده. آها آره. باید شوینده ‌ای چیزی می‌خریدم برای دهانم.

طوریش نشده باشد؟ الان ده و چهل دقیقه است و معمولا دختره قبل از ۹ صدای قفل در خانه‌اش می‌آمد. دیر کرده. همین جا روی کاناپه می‌خوابم. ولی این نوار زردها را کی زده بود واقعا. خوب شد کندم شان. انگار قتل شده. والله. الان بیاید ببیند جیغ می‌زند. پا شوم بروم بزنم نوارها را.

عکس: Ionut Coman Photographer on Unsplash


سنجاق بازار آنلاین خدمات است. کافی است سفارش خود را ثبت کنید تا چند پیشنهاد قیمت از متخصصین دریافت کنید.
سنجاق: بازار آنلاین خدمات